
33 سال پیش مردی از خانه فاطمه بیرون آمد و پای به این کشورگذاشت که مردم را ولی نعمت خود می دانست و دراین ادعای خود صادق بود.
چهارشنبه شب گذشته که مصادف با سالروز ورود امام به ایران بود درمراسم بزرگداشت شهدای مظلوم منصورون شرکت داشتم . شهدایی که درشرایط تععیین کننده پس از بروزانشعاب درسازمان مجاهدین خلق که بعضی ازاعضای آن رسما اعلام کردند مارکسیست شده اند با رهبری شهید غلامحسین صفاتی دزفولی - که شاهد ارتداد بعضی ازاعضای سازمان مجاهدین بود و در اعتراض به آن از سازمان بیرون آمد- برخاستند و درراه امام به مبارزه مسلحانه خود ادامه دادند و سرو بلند قدشان برخاک افتاد.شهدایی که قدرشان نادیده گرفته می شود و کمتر رسانه ای به آنها می پردازد.
دراین مراسم درلابلای سخنانم که چند خاطره از دوران انقلاب وامام گفتم به این خاطره که ازعشق عمیق امام به مردم حکایت می کند و راوی آن خود امام است اشاره کردم.
پس ازاینکه سخنرانی امام دربهشت زهرا خاتمه یافت طبق برنامه قبلی قراربود ایشان را با هلی کوپتراز بهشت زهرا به تهران منتقل کنند.
هنگامی که امام می خواستند فاصله جایگاه تا هلی کوپتر راطی کنند، انبوه جمعیت مشتاق که می خواست خود را به امام برساند، اجازه نزدیک شدن ایشان به هلی کوپتر را نمی داد.امام در بین جمعیت گیرافتاد وعمامه اش از سرش افتاد. عبایش هم از تنش بیرون شد .
براثر فشارجمعیت که می خواست به هرنحو ممکن خود را به امام برساند، ایشان تعادلش را از دست داد و برای لحظاتی درزیردست و پای مردم افتاد.با تلاش بعضی به هر زحمتی بود ایشان دوباره به جایگاه بازگردانده شد تا شرایط برای سوارشدنش به هلی کوپتر فراهم شود.
امام بعدها گفته بود فشا ر به حدی زیاد بود که احساس می کردم دراثر فشارجمعیت دارم قبض روح می شوم .تعبیر امام این بود که بهترین لحظات عمرمن وقتی بود که احساس می کردم در زیر دست و پای مردم دارم ازبین می روم .
امام خود را رهبر بخشی از جامعه نمی دانست.
خود را رهبر کسانی نمی دانست که او را قبول داشتند و موافق رهبری او بودند.
حتی خود را رهبرمسلمانان نمی دانست .
در برابرهمه مردم ایران احساس وظیفه می کرد و بر اساس وظیفه ای که قانون به عهده اش نهاده بود خود را خادم همه مردم با هرعقیده وگرایشی می دانست.
وقتی مردم در حسینیه جماران در برابر اوشعار می دادند :روح منی خمینی بت شکنی خمینی، به مردم می گفت شما روح من هستید خمینی کی است!؟
به اعضای دفترش می گفت به این مردم که به حسینیه می آیند ،بگویید برای من شعارندهند.
وقتی به تلویزیون که تصویرملاقاتهای او با مردم را نشان می داد نگاه می کرد و در آغاز و پایان دیدار، شعارهای مردم را در حسینیه جماران درحمایت از خود می شنید با کنترلی که دردست داشت صدای تلویزیون را کاملا قطع می کرد تا صدای شعار مردم را درستایش خود نشنود.
با اینکه از انقلاب سهم و بهره مالی نداشت، می گفت آنچه را که دارد متعلق به همه مردم است
با اینکه 14 سال در تبعید بود وفرزند مجتهدش مرحوم آیت الله حاج سید مصطفی را درتبعید بطور مشکوکی از دست داد ،خود را بدهکار مردم می دانست و بارها می گفت من شرمنده مردم ایران هستم.
در اولین روز ورودش ازترکیه به عراق که او را به بغداد وکاظمین بردند با اینکه حتی پولی برای پرداخت کرایه اش نداشت، می گفت از مردم ایران که به دنبال شهادت هستند خجالت می کشم
در ایامی که در جماران بود وقتی برای محافظت از او پناهگاهی ساختند تا درموقع خطر به آن برود از رفتن خودداری کرد و گفت مثل همه مردمی که پناهگاه ندارند ترجیح میدهد در زیر بمباران ها بماند.
سوگند می خورد که بین خود و پاسداری که در ابتدای کوچه منتهی به حسینیه جماران ایستاده ونگهبانی میدهد، هیچ فرقی قائل نیست.
در ایام بمباران تهران توسط هواپیماهای عراقی که از ایشان می خواستند موقتا جماران را ترک کنند وبه نقطه امنی برود، نمی پذیرفت و می گفت مگرخون من ازخون مردم جماران رنگین تراست؟
در دوران بیماری به فرزند خود گفت به پزشکان بگوبد او را بعنوان یکی از آحاد ملت ایران درنظربگیرند و برایش درمعالجه تشریفاتی ویژه قائل نشوند.
مردم را برادر خود می دانست.
هنگامی که تصمیم گرفت از پاریس به ایران بیاید و بعضی از سر دلسوزی او را ازرفتن به ایران منع می کردند به آنها گفت من هر طورشده باید به ایران بروم و دربین برادرهایم باشم تا اگر بنا باشد خونم بریزد دربین آنها بریزد.
همواره درکنار مردم بود.
وقتی به او گفته شد شرایط برای ورود او به ایران فراهم نیست ، گفت به هر قیمت که شده باید در کنارمردم باشم.
با اینکه به همه ملتها عشق می ورزید اما به ملت ایران احترام وعشق ویژه ای داشت و می گفت ملت ایران بهترین ملتهاست.
با سرفرازی می گفت در برابر جوانان این ملت که برای دفاع از کشورشان سر از پا نمی شناسند و درآرزوی شهادت و رسیدن به مرگی سرخ اشک می ریزند، احساس حقارت می کنم.
با اینکه سلسله جنبان آن انقلاب خدایی بود، خود را در خط مردم و پشت سرآنها درانقلاب می دانست و برهمین اساس ،گاه که مسولین به دیدارش می رفتند به آنها می گفت بروید و خط مردم را دنبال کنید ومردم را باخود داشته باشید.
جز در موارد محدودی که مصلحت انقلاب ونظام، اقتضا می کرد چیزی را از مردمش پنهان نکرد همواره به مسولین می گفت واقعیتها را به مردم بگویید و مطالب را با مردم در میان بگذارید .
عزت خود و کشور را موهبت حضور ملت می دانست ومی گفت حضور ملت درصحنه برای او و انقلاب عزت آورده است.
گاه که بعضی ،با نگرانی از وضعیت کشور پس از مرگ او اشاره می کردند ازصمیم دل به نقش آفرینی مردم معتقد بود و به مسولین می گفت با وجود این ملت نگران نباشند .
با این همه احساس من این است که اکنون این مرد نگران است.بسیار نگران
نگران میراثی که از خود به جای گذاشت و حرمت آن، آنگونه که خواست، پاس نداشته نشد.
نگران خانه نشین شدن نیروهایی که برای پیروزی این انقلاب جوانیشان را در تبعید و زندانها صرف کردند.
نگران دسته دسته شدن مردم
نگران شکسته شدن حرمت شخصیتهای انقلاب
نگران نادیده گرفتن وشکسته شدن حرمت مراجع
نگران حبس ها وحصرهای غیرقانونی و زندانیهای بیگناه
نگران پدید آمدن شرایطی که درآن انتقاد، سزای زندان یافته و یا می یابد.
نگران حاکم شدن شرایطی که نوشتن حرفهای معمولی این نوشته درنظربعضی شجاعت تلقی شود.
نگران شکسته شدن قبح و زشتی دروغ
نگران زورگرفتن ارباب زر وجولان ارباب طمع
نگران خونهایی که بناحق بر زمین ریخته شد.
نگران بی تفاوت شدن مردم
نگران افتادن انقلاب به دست نا اهلان
نگران سرنوشت فرزندانی که ازخود بجای گذاشته و امید این مردم به آنهاست.
و چرا نگران نباشد وقتی :
هاشمی نتواند خطبه بخواند؟
جوادی آملی از خطبه خوانی کنار بکشد؟
خاتمی نتواند حرفش را بزند و آنگونه که می گویند- که خدا کند راست نباشد - از کشورخارج شود؟
مهندس موسوی و کروبی، ماهها درحبسی بنام حصر، بدون محاکمه باشند؟
مراجع نتوانند بی بیم شنود ،وبی ترس تعقیب ،حرفشان را بزنند؟
اندیشمندان دردمند نتوانند بی بیم حبس و زندان بگویند و بنویسند؟
و نویسنده ای به زندان نظام رفته درتظلم خواهیهای مکررش با نامه هایش به مصاف رهبری بیاید؟
و من همان دردمند زندان رفته انقلاب و رزمنده دوران جنگ هستم که با همه بی مقداری ام به نظام علاقمند و به قانون اساسی وفادارم.
و به همه اصول آن ازجمله ولایت فقیه که میراث امام است با همان شرایطی که امام براساس قوانین شرع بیان کرد پای بندم.
و تنها راه برون رفت از شرایط کنونی را بازگشت به راه امام و توجه به حقوق همه مردم می دانم.
و اگربه گمان بعضی تلخ می گویم و تلخ می نویسم نه ازسرآن است که پیشرفتها وخدمات را نمی بینم بلکه ازسر دردی است که احساس می کنم به جان انقلاب افتاده و اگر درمان نشود دیر یا زود آن را از بین خواهد برد.
از آن جهت می نویسم تا بعضی که بی تفاوتشان کرده اند، این رویه را ترک کنند.
بعضی که درخود جرئت حرف زدن نمی یابند،به این دلیل که نظام تحمل شنیدن ندارد، نگویند وچون طاقت انتقاد ندارد، ننویسند.
از آن جهت می نویسم که این نظام بماند، خوب هم بماند.
از آن جهت می نویسم تا به قانون اساسی که بعضی اصول آن درحقوق شهروندی متروک مانده ،عمل شود.
ازآن جهت می نویسم تا دراین نظام ، خدای ناکرده ،کسی شاهد سرکشیدن جام زهردیگری نباشد .
و خدا بهترین گواه دراین ادعای من است.

